سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        فلسفه هیچکاک یا پوچکاک
        ارسال شده توسط

        باقر رمزی ( باصر )

        در تاریخ : شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۱:۳۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۵۹ | نظرات : ۱۰

         
        فلسفه هیچکاک یا پوچکاک
        جوابیه غرب زدگی هیچکاک
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
         
        نتیجه تصویری برای راک و متال
         
        شما قضاوت کنید
        این است اصالت ما ؟؟؟؟؟؟؟


        چون ادب از دست ادیبان برفت
        نام ادیب از ادبستان برفت


        باقر رمزی باصر
        افتاده بپاخاسته

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۷۹۷ در تاریخ شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۱:۳۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        آرمین اسدزاد (الف)
        آرمین اسدزاد (الف)
        شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۶ ۲۲:۵۸
        درودها
        البته جناب آلفرد هیچکاک فیلسوف نبوده‌اند و سینماگر بوده‌اند... همینطور ایشان قبل از همه‌گیری سبک‌های راک و متال و امثالهم می‌زیسته‌اند...

        و نه! اصالت ما در این تصاویر نیست...
        همانطور که اصالت ما در صوفی‌گری مولوی‌ها نبوده....

        همیشه باید توجه داشته باشیم که زمان در گذر است و پیشرفت در علوم و فنون، در دنباله‌اش پیشرفت فرهنگی را میاورد. پس همانطور که به فراخور آن دوران فلسفه‌ی صوفی‌گری آمد و به مرور (بعد از جدل‌های فراوان) پذیرفتیمش، چند دهه پیش هم فلسفه‌ی راک و متال و پانک و فانک و رپ و غیره آمده و به تدریج می‌پذیریمش... چرا؟ چون اگر ریشه در دردهای مشترک انسانیت نداشت، جهانی نمیشدند!

        هرچند خوانندگانی هستند مثل \"آرک اِنِمی\" که فقط از قتل و خون میخوانند اما خوانندگانی هم هستند مثل \"تیرتی سِکِندز توو مارس\" که عمیقرین لایه‌های شخصیتی انسان معاصر را میکاوند و به تصویر میکشند.
        حالا به خاطر یک خواننده باید کلا سبک راک و متال را به زیر سوال ببریم؟!

        فلسفه‌ی اصلی این سبک‌ها اشاعه‌ی مخدر و غیره نیست! بلکه اعتراضی شدید و عریان به جنبه‌های منفی تمدن و صنعتی شدن جوامع است، حتی صدای ساز و صدای آوازشان هم نشانه‌ای از ماشینی شدن دنیا و دور شدن از اصل انسانیت است... همانطور که \"زیگموند فروید\" در کتاب \"تمدن و ملالت‌های آن\" ازخودبیگانگی را فریاد میزند...
        باقر رمزی ( باصر )
        باقر رمزی ( باصر )
        يکشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۶ ۰۹:۳۳
        سلام و درود جناب الف بزرگوار
        اقای هیچکاک که در این سایت عضویت دارند در حمایت از عناصر مبتذل مذکور بسیار تلاش دارند ولی نمیدانند که فرهنگ و اصالت را نمیتوان با چند خط ، خط خطی عوض کرد گیرم که ایشان در جواب بنده پستی رابگذارند و فرقه های مذکو را با این جمله که ( راک فرهنگ پاک ) بنامند مانند این است که من بگویم که خدا را قبول ندارم برای خداوند فرقی نمی کند که من بگویم یا نگویم ، ایشان گویا تعصب خاصی به گروه های راک یا متال و و و دارند و اگر بنده به اشاعه مواد مخدر در این تشکل ها را آورده ام بی دلیل نیست من در حوزه ی پیشگیری و آسیب کار میکنم و آقای هیچکاک اصلا نمیدانند که پر طرفدارترین و بیشترین مصرف مواد مخدر و در دسترس بودن جهان مشروبات الکلی است ما فقط از دور حرفی میزنیم و به عمق و علل آن توجهی نداریم
        واما
        چگونه میتوانیم ارامشی که در صدای استاد شجریان و ناظری و اصفهانی و بعضی از افرادی که آنطرف آبها میخوانند را با خشم و نفرت و وحشت و و و این گروه ها مقایسه کنیم ؟؟؟
        یاحق
        ارسال پاسخ
        آرمین اسدزاد (الف)
        آرمین اسدزاد (الف)
        يکشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۶ ۲۳:۰۷
        دوست عزیزم
        به خدا که بنده قصد طرفداری از هیچ سبکی را ندارم و کاری به نظریات جناب میرزایی ندارم
        اما فرمایشات شما ضد و نقیض است
        الکل و مخدر چه ربطی به راک و متال دارد؟
        قبل از اینکه پاسخی بدهید، خواهش میکنم خوب در باب تاریخ مطالعه کنید که اینها از قرن‌ها پیش بوده‌اند و الحق والانصاف ربطی به موسیقی آنور آبی‌ها ندارد!

        در مورد آرامشی که در موسیقی سنتی ایرانست فرموده‌اید و صد در صد با شما موافقم! اما با استفاده از موسیقی سنتی میتوان اعتراض کرد؟
        مسلما پاسخ خیر است!
        همانگونه که بعضی حرفها را نمیتوان در قاموس شعر کلاسیک گنجاند و بالاجبار به شعر نو و سپید رو میاوریم، در مورد موسیقی هم همین اصل گذراست... به هیچ وجه نمیتوان شدت اعتراضی که در سبک راک و متال و رپ هست را با موسیقی سنتی بیان کنیم!
        به قولی: هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد...
        نمونه‌ای از خودم عرض میکنم
        این شعر-نوشته‌ی رپ را به هیچ عنوان نمیتوان به سبک کلاسیک سرود، به طوری که تمام حرفها گفته شود:

        نور از زندگی سانسورهِ تا بگی :
        میبینم آسِمون وُ با رنگِ واقعی

        از درکِ دنیاتَم حتّی عاجزی !
        بَس که غَرقی توو این فانتزی

        بیـا بیـرون ! از این رویایِ گُـنـگ
        تَـوَهُّـمِ رفــــاه ، توو دنیایِ مُــــد ؟

        نمی بینی همه مُدِلَن توو دنیایِ تو ؟
        با یه ماسکِ مسخرهِ از رویایِ خود

        توو شــــهر گم میشَن ، پُر میشَن از تُهی
        تشخیص نِمیدی دشمن وُ از خودی ...

        که نَقشَن ، همهِ پشتِ نقاب رفتن
        مثه آفتاب پرست زیرِ رنگا دَفنَن

        حالا هِی بگم ، خودت وُ به خواب بزن
        لـعـنـتی یه تَلَنگُر به نقاب بزن !

        بیدارشو ! بِبین توو شهرِ مومی
        همه تماشاچی ، مثه تئاترِ رومی

        آدم که نـه ، فقط یه رُلِ پوچی
        باید نـقـــــش ، بازی از صحنه دورشی ...

        ***
        مـــــــن ، یه شکافَم تویِ قرنِ بی ریشگی
        باید بِشکَنَم این حلقه یِ شیشه ای

        بیرون بزنم از باتلاقِ پُـرِ کوروکودیل وُ
        منفجرشَم از حقیقتـــــــ ، عِینِ چِـرِنـوُبیـل !

        بلکه بیدارشی ، از خوابِ غفلت ...
        ***

        می ترسی از پوشیدنِ کفشام
        که حتی ، پاهامَم دارَن بویِ الهام

        یه الهـــــام که بلندشی از جات
        بِکَّـنی دل از قِید وُ بَندات وُ

        بشنوی فکرم از بینِ حرفام
        که شعـــرام مثه زنگِ اِنشان :

        سفیــــــــدی یا غرقِ رنگ ؟
        جنگ بَرا صلح یا صلح واسه جنگــــــــ ؟!

        جَوابِ اینا راهِت وُ می سازه
        یه ایده یِ تازهِ توو ذهنِ بازِت

        که پنهون نَشی پشتِ خنده یِ دلقک وُ
        دَرجا نَزَنی مثلِ مترسک وُ

        خط بِزَنی شبایِ رَفـتَه رو
        وَرَق بِزَنی بَرگایِ دَفتَروُ

        رَد کُنی جنگـــــــ ، گلوله وُ سُرب
        بِرِسی به صبح به قصه یِ صلح ...

        ***
        چون مـــــــن ، یه شکافَم تویِ قرنِ بی ریشگی
        باید بِشکَنَم این حلقه یِ شیشه ای

        بیرون بِزَنَم از باتلاقِ پُـرِ کوروکودیل وُ
        منفجرشَم از حقیقتـــــــ ، عِینِ چِـرِنـوُبیـل !

        بلکه بیدارشی ، از خوابِ غفلت ...
        ***
        آرمین اسدزاد (الف)
        آرمین اسدزاد (الف)
        يکشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۶ ۲۳:۰۹
        و همینطور این ترانه‌ی راک را:

        این زندگی کلافهَ‌س نَذاش خودمون باشیم
        که رویِ بومِ دنیا یه رنگ نو بپاشیم . . .
        تو سمفونیِ بوق وُ دود وُ گربه وُ ماشین
        گم شدیم بازم انگار نفهمیدیم کجاشیم . . .

        مثلِ قهرمانی مردود تویِ فیلمِ بی خیالی
        نخ نخ سکوتو طی کن پایِ پاکتایِ خالی . . .
        من گردوُخاکِ صحنهَ م پُرِ سرفه‌های سمی
        یه بغل هوایِ تازه نبود تو این حوالی . . .

        .
        .
        .
        من یه بغضِ کالم تویِ باغچه‌ای که مرده
        یه بادِ سنگین اومد همه رویاهامو بُرده . . .
        دیگه هوامو نداری اِی مترسک کجایی؟
        که اون کلاغِ مرموز تن وُ ساقه‌هامو خورده . . .
        .
        .
        .

        میترسم امروزم فردایِ شما باشه
        یه شلیکِ سردرگم دنبالِ پوکه‌هاشه . . .
        تویِ جاده‌هایِ تردید پیِ ردِ پایِ برگشت
        یه قدمِ اشتباهو دنیات از هم بپاشه . . .

        میدونم شبیهِ من تُو با ثانیه درگیری
        پشتِ میله‌ها تویِ این سلول میمیری . . .
        اگه حکمِ دلِ یارُ به خشتِ جان بُریدی
        نده سرنوشتو دستِ اون وکیلِ تسخیری . . .

        .
        .
        .
        من یه بغضِ کالم تویِ باغچه‌ای که مرده
        یه بادِ سنگین اومد همه رویاهامو برده . . .
        دیگه هوامو نداری اِی مترسک کجایی؟
        که اون کلاغِ مرموز تن وُ ساقه هامو خورده . . .
        آرمین اسدزاد (الف)
        آرمین اسدزاد (الف)
        يکشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۶ ۲۳:۱۳
        فقط در نظر داشته باشید که این عرایض و سروده‌ها در مخالفت با نظر شما نیست... بلکه صرفا جنبه‌ی دیگری از حقیقتست که شما از آن غافل بوده‌اید...
        و من الله توفیق
         صحبت  پارکی ( صُبی )
        صحبت پارکی ( صُبی )
        يکشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۶ ۱۰:۴۳

        استاد شعر و مهر ونقد
        با سپاس از شما شاعر فرهمند برای نقد و نظر ارزشمندت
        سلام
        ارسال پاسخ
        امیر اصفهانی(دلقک)
        امیر اصفهانی(دلقک)
        شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۶ ۲۲:۳۱
        دستمریزاد استاد,,کسانی که فرهنگ ما را به بی هویتی محکوم میکنند,برای جلب توجه و دیده شدن اراجیف میگویند,,این اصالت ما نیست,اصالت ما ریشه در اشعار ۲۰۰ساله دارد و در انسانهای بزرگی چون شما,,,به دوستی باشما بر خودم میبالم,,,دلقک
        علی رفیعی  ( امید )
        علی رفیعی ( امید )
        پنجشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۶ ۱۵:۵۳
        سلام ودرودها

        استاد رمزی عزیز

        زیبا و ان شاالله اثر بخش قلم زده اید



        توفیقی حاصل شود اصالت و هویت خود را گم نکنیم




        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.