سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
چهارشنبه 2 آبان 1397
    15 صفر 1440
      Wednesday 24 Oct 2018
        شیفتگی آن است که چشمان زنی را دوست بدارید ،بی آنکه رنگ آنرا بیاد آورید.گوته

        چهارشنبه ۲ آبان

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        نابک داستان های کوتاه...هنوز ناقصی....
        ارسال شده توسط

        لیلا باباخانی (سما الغزل )

        در تاریخ : سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۱۲:۲۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۸۳ | نظرات : ۱

        نابک کانال رسمی داستان های کوتاه...
         
        از تهِ دِل خندید و با دست زد به شونَم !
        بهش گفتم: هنوزم عادت داری وقتی میخندی کسی که کنارت وایستاده رو بزنی؟!
        دوباره خندید .
        بیشتر دقت کردم و دیدم یه چیزی از خندیدنش کم شده یادم افتاد قبلا که میخندید دستشو میگرفت جلویِ صورتش، اونوقتا میگفت وقتی میخندم بینیم بزرگ دیده میشه واسه همین اینکارو میکنم.
        گفتم: اما دیگه عادت نداری موقعِ خندیدن دستتو بگیری جلو صورتت، نه؟!
        به فِنجونِ کنار دستش نگاه کردو از سرِ آسودگی یه نفس عمیق کشید:
        وقتی عاشق کسی میشی و مطمئنی اونم عاشقته دیگه برات چه فرقی میکنه جلویِ دیگران چجوری بخندی ، چه فرقی میکنه جایِ آبله ی گوشه ی چشمت با لیزر از بین نره ، چه فرقی میکنه خسته که میشی زیر چشات گود می اٌفته و تیره میشه .... تویِ عشق فقط نظرِ یک نفر مهمه ، وقتی اون میگه قربون خنده هات برم برام کافیه ، وقتی میگه خستگیاتم قشنگه یعنی دیگه نظرِ هیچکس مهم نیست!
        عشق به آدم اعتماد بنفس میده، من دیگه اون دخترِ خجالتیِ بی اراده نیستم من با عشق کامل شدم .
        انگار که تازه متوجه نگاهِ خیره ی من شده باشه پرسید: عاشق نشدی نه؟!
        بدون اینکه حرفی بزنم اَبروهامو انداختم بالا و لبخند زدم ...
        گفت: پس هنوز ناقصی 
        خندید و یه ضربه ی دیگه به شونَم زد!!
        به چشمایِ درخشانٌ حالِ خوبش نگاه کردم ،  گوشیمو برداشتم و از صفحه ی سیاهش خودمو دیدم
        تو دلم گفتم چقدر آدمِ ناقص خسته تَر از بَقیه ی آدماست!! 
        هنوز داشت میخندید....
        #نازنین_عابدین_پور

        ‌ عشق ،
        اگر چه مي سوزاند،
        اما جلاي جان نيز هست.
        لحظه ها را رنگين مي كند.
        #محمود_دولت_آبادي

        نابک کانال رسمی داستان های کوتاه
        @naabak_nab
        sherenab.com

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۷۲۳ در تاریخ سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۱۲:۲۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.