سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
دوشنبه 31 ارديبهشت 1397
    8 رمضان 1439
      Monday 21 May 2018
        شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ

        دوشنبه ۳۱ ارديبهشت

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        افسانه مه آلود هاکو و پرشا نگاره ...
        ارسال شده توسط

        مازیارملکوتی نیا

        در تاریخ : سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۰۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۳۴ | نظرات : ۶

        خواب ملکه سرما
        نور عجیبی به رگه های سرخ و سبز  برگهای بنفش که از شاخه های پیچ در پیچی  روی برکه رها شده بودند می تابید/دستهای ظریفو دخترونه ای که وقتی تو آب فرو میرفت / تازه زیبایی پوست لطیفش در آغوش برکه زلال نمایان میشد / به چشمهای مهربون خودش / تو تصویری که روی آب لرزون افتاده بود نگاه میکرد/ شب بود / ماه زیبا از میون ستاره هایی که مثل دکمه های طلا بر دامن لباس بلند بانوی شب دوخته شده بودند / با نور بی غل وغشش سایه ای از دخترک رو رو در آب برکه زلال نشون میداد / به آرومی نک موهای زیبا و بلندش رو که تازه وارد آب شده بودند با دستهاش لمس کرد / لباس حریری که به تن داشت اونرو مثل ملائکه کرده بود / نسیم نرمی با پوست صورتش برخورد میکردو به همین نرمی آب برکه رو حرکت میداد / چشمهای آبی خودش رو تو آب سبز آبی برکه دنبال میکرد / گه برکه هدایت میکردن / به جایی که موجهای نرم آب از اونجا به سمتش می اومدن / امواجی که به آرامی رنگ سبزآبی برکه رو به سرخی یاغوت تغییر میدادن / از پشت سرش صدای خش وخش برگهایی رو میشنید / گویا چیزی در حال قدم برداشتن بود روی چمنهای کوتاه  رمین کنار برکه / چشمهاشو بست / هنوز دستهاش تو آب بود / کمی از آبی که از خنکی بی مثال بود برداشت / خنکی آب نه سرد بود نه گرم / مثل طعم انارهای ترشو شیرینی بود که از دستهای بی آلایش مادرش میگرفت  وقتی کوچکتر بود / آب رو از کاسه دو دستش به حریم صورتش سپرد / از درد و سوزش فقط میخواست فریاد بزنه / فریادی که وقتی اونرو از حنجرش آزاد کرد / انگار تا پایان افرینش رفتو با تمام قوا به سکویی فولادین پی برخورد کردو به سمتش برگشت / وقتی با ترسی معصومانه چشمهاشو باز کرد چیزی رو که میدید غیر قابل باور بود براش / تمام برکه از خون لبالب بود و زنی که تممام وجودش از قطعه یخ بزرگو صیقل داده شده ای ایجاد شده بود / روبروش ایستاده بود / چشمهاشون رو به هم دوخته بودند / قدرت عجیبی در نگاه زن منجمد بود / سیواره / به زن مهیبی که میدید و براش غیر قابل تصور بود خیره مونده بود / زن به سمت سیواره حرکت کرد / روی آب خون آلود برکه / با هر قدمش / جای پاهای منجمدش و آتشی میسوزوند و بخار خون آبه ای که حالا جای آب زلال برکه رو گرفته بوئ بخار میشد / گویی کف پاهای زن یخی از مواد مذاب ساخته شده باشه / وقتی به نزدیکی سیواره رسید / تقریبا چهره به چهره  / به آرامی ازش پرسید : میترسی ؟ / من ملکه سرما هستم  / سیواره در حالی که داشت از دیدن اون قالب تهی میکرد به صورتش خیره موند / زن یخی کفت منو نمیشناسی هنوز / نه ؟ / من چیزی هستم که به زودی بهش تبدیل میشی / من چیزی هستم که تو ساختی / من تمام توام / سیواره با تمام وجودش فریادی کشید و ناگهان احساس کرد زیر پاهاش خالی شده و از جایی به پایین سقوط میکنه / فریاد میکشید اما صدایی از حنجرش خارج نمیشد از ترس سقوط چشمهاشو بست  / هنوز داشت به پایین سقوط میکرد / ناگهان ایستاد / چشمهاشو باز کرد با هراس به  اطراف نگاه کرد  / قصری از یخ / آینه گویای یخی / بارگاهی دهشتناک از بلورهایی که گویا قرار نبود با هیچ گرمایی آب بشن / میترسید ولی برای اینکه از سلامت خودش مطمئن شه / به آینه نگاه کرد / زن یخی روبروش در آینه ایستاده بود / درست بود / سیواره دوباره کابوس همیشگیی که ازش فرار میکرد رو دیده بود / کابوسی که در هر خوابیدنش با اون همراه بود / سیواره ملکه سرما / ملکه دره نای / زنی که فرزندانش رو برای بدست آوردن ابدی شدن قربانی کرده بود و حالا باید تا ابد با چیزی که بود کنار می اومد

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۷۲۱ در تاریخ سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۰۴:۰۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۰۷:۱۵


        سلام
        وممنون از اشتراک این پست
        زیبا بود
        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۵ ۰۱:۵۷
        سلام بر تمامی حسن احساس شما و بر تمامی سایه بر افراشته بر قلم نگاشته های من بنده
        درود
        ارسال پاسخ
        لیلا باباخانی (سما الغزل )
        سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۱۱:۲۵
        سلام استاد بزرگوارم
        چه قدر عاااااااالی اچه تشبیهات زیبایی..............انگاررشعر بود .....
        هزاران احسنت بر شما
        قلمتان زرین باد


        مازیارملکوتی نیا
        مازیارملکوتی نیا
        چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۵ ۰۲:۰۱
        هزاران سلام بر سماالغزل بانو
        پس از چندی باز،به تقدیم نگاره های افسانه مه آلود هاکو و پرشا همت گماشته و در خدمتتان هستم
        همچنان زیبا بین هستید بر نگاره های من بنده
        شکر از حضورتان
        بینهایت سپاس حضرت بانو
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۱۳:۱۰
        درودها
        مازیارملکوتی نیا
        سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۲۳:۰۵
        سلام و درود بر شما جناب جان
        حمد خدای لطیفم دارم از حضورتان
        بی پایان سپاس من بنده بر درودتان
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.