سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
سه شنبه 21 آذر 1396
    25 ربيع الأول 1439
      Tuesday 12 Dec 2017
        مذهب خدمت بزرگي به عشق نمود زماني كه آن را گناه ناميد.!! آناتول فرانس

        سه شنبه ۲۱ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        افسانه مه آلود هاکو و پرشا نگاره ...
        ارسال شده توسط

        مازیارملکوتی نیا

        در تاریخ : دوشنبه ۵ مهر ۱۳۹۵ ۰۱:۳۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۷۵ | نظرات : ۰

        شبیخون
        صدای خش خش برگها زیر پای لشگرخاموش و روان شه بانو /شبیه خیال یک خزنده اسطوره ای عظیم الجثه بود/که  به دنبال شکاری باشه /شکاری که حتی خودش هم ازش واهمه داره /اشعه های نور ماه که با آرامش به این حمله نظاره میکرد از لابه لای برگهای ظریف و نیمه نمناک جنگل به چکمه های مرموزی می تابید که در پی اونها لشگری از پاهای چکمه پوشی در لابلای چمن وحشی و بکر زمین پاک جنگل / در حال حرکت بودند / عطر عجیبی از جنگل بلند بود /بوی نم جنگل که با اتفاقاتی که تا چندی دیگه قرار بود بیفته هیچ خوانایی نداشت / نیزه ها / کلاه خودها / شمشیرهای آخته و زره های تک تک افرادی که تمام جونشون رو برای هدف ملکه پرشا فدا میکردند / زیر نور ماه و آرامش کذایی جنگل /با صیقلی که تا خونین شدن فاصله ای نداشتند / برقی رو در چشمها ایجاد میکردند که زیبایی کوتاه مدت این قاب نقاشی رو هزار برابر میکرد / چکمه های ملکه از حرکت ایستاد / آجودان و فرمانده اول لشگر که گوش به فرمان ملکه بود و نگاهش به ریزترین حرکات ایشون / با دست بالا بردن دستور ایست به تمام لشگر خزنده داد / در نیمه تاریکی جنگل ملکه پرشا با چشمهای درشتو قهوه ای رنگش که تقریبا چیزی ازشون پنهان نمیموند / به دنبال چیزی میگشت که ظاهرا به لشگر نزدیک میشد / چشمهاشو بست و سر به آسمان برد / تمام لشگر با اطمینان تمام سرورشون رو زیر نظر داشتند / کافی بود که ملکه فقط اشاره ای کنه تا تمام فرد فردی/از هر موجودیتی از آفریده ها رو / در جنگل مثل نی های بی سر /روی زمین واژگون کنند / ملکه گوشهاشو تیز کرده بود تا بتونه از هر جهت صدایی رو بشنوه / حتی صدای پر ریز پرنده های شب کور جنگل رو با پرده های سریع گوشهاش کنترل میکرد / احساس کرد سکوت موجود خیلی زیاد شد / گویا همه چیز از حرکت ایستاده بود / کمی صورتش سرد شده بود و هر لحظه به سرمای عجیبی که تا چند لحظه پیش اصلا وجود نداشت اضافه میشد / به آرامی چشمهاشو باز کرد / چیزی که میدید کاملا می شناخت / ملکه خاره / فرمانروای ارواح /به چشمهای زیبا و ترسناکش رو از فاصله بینهایت کمی که با صورت شه بانو داشت به چشمهای اون دوخته بود / با صدایی که کاملا اشباح رو به ذهن تدائی می کرد گفت : زمانی که زمانش باشه /من در کنارت هستم/...شه بانوی آدمیزاده های باور نکردنی / حالا زمانش شده / از این لحظه لشگر بی نهایت من در خدمت هدف توئه / روزگاری ملکه سرما /  خواهر بزرگم / دشمن تو / چشمهای کسی رو ازم گرفت که تنها خواستم بود / جون مردی رو گرفت که تنها داشتم بود / حالا برای تمام خواستت / تمام داشتت / من اینجام / چشمهای ملکه بدون ایستادنن فقط اشک میریختن  و تمام جنگل به آرامی از لشگر عظیم ملکه خاره  / از اشباحی که به آرامی شروع به ظاهر شدن کرده بودند سرشار میشد / گویا تمام جنگل پر شده بود از ارواح و حالا دو لشگر به سمت نبردگاهی که در مجاورت جنگل سرگردانی بود پیش میرفتند تا با مزدوران ملکه سرما روبرو بشند / شبیخونی با اتحاد دو ملکه که برای از دست داده هاشون میجنگیدند تا شاید آینده فرزندان آدمیزاد رو بدست بیارند دوباره

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۴۱۸ در تاریخ دوشنبه ۵ مهر ۱۳۹۵ ۰۱:۳۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.