سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری
معرفی شاعران معاصر
پر نشاط ترین اشعار
انتشار ویژه ناب
محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
اعضای آنلاین
تبلیغات متنی
♪♫ صدای شاعران ♪♫
تقویم روز
پنجشنبه 28 دی 1396
    3 جمادى الأولى 1439
      Thursday 18 Jan 2018
        اخلاق را طوفان های روزگار تقویت میکند.گوته

        پنجشنبه ۲۸ دی

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        شاخصه های سبکی شعر سپید 2
        ارسال شده توسط

        ســودابه صادقـــی

        در تاریخ : يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳ ۱۱:۳۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۹۶ | نظرات : ۳

        قسمت دوم شاخصه های سبکی شعر سپید.
         گاهي شاعر با اضافه كردن اسم هايي غيرمعمول و ناآشنا در زبان(آشنايي زدايي در مضاف اليه
        )، ذهن مخاطب را غافلگير و معنا را برجسته و تازه مي كند. مثلاً شمس لنگرودي با تركيب اضافي «جشنواره ي آب»، «چراغاني رود» موجب آشنايي زدايي از زبان شده و مفهوم تازه اي را ايجاد كرده است «جشنواره ي آب است زندگي/چراغاني رودها كه به دريا مي رسند»( لنگرودي،1386،ص13).  
                       «روزي كه ما پياده شديم / در پاي نو رسيده سواراني / از شهرهاي كاغذي قانون / پاييزپوش مرداني/مصلوب اختران زمينتاب خويش...»( آتشی، 1375،ص260) شاعر تركيب هاي« پاييزپوش -زمينتاب » ابداع كرده است و با استفاده از ترکیب های جدید و نو موجب آشنايي زدايي از زبان شده است.
        كنارهم قرار گرفتن صفت و موصوف، قاعده ي آشنا و مألوف دستورزبان فارسي است و هنگامي كه بين آنها فاصله بيفتد،كلام برجستگي و ابهام دلنشيني پيدا مي كند.
        همان بهرام ورجاوند/كه پيش از روز رستاخيز خواهد خواست/هزاران كار خواهد كرد نام آور/هزاران طرفه خواهد زاد از او بشكوه»(اخوان ثالث، 1354، ص17).
                    گاهي شاعر كلماتي را به هم معطوف مي كند كه هم پايه و هم جنس نيستند و عادت مألوف زبان را مي زدايد. «يدالله رؤيايي» با استفاده از اين تكنيك، زبان شعرش را تازه كرده است «اي شعرهاي دريايي/آه اي مسافران از دريا تا من!/از دريا: از سرزمين عطر و علف....از مرتع ستاره و كف »(رؤيايي،1379، ص243). در اين شعر كلماتي كه سابقه ي ذهني مشترك ندارند و همسان نيستند از دو مرز كاملاً متفاوت به هم عطف شده است.
        نمونه هاي ديگر: «بسترِ هميشه ي همخوابگي و الكل»(آتشی، 1375، ص280) .
         از شاخصه های سبکی زبان شعر سپید جانشینی  شكل امروزي قيدها بجای  شكل قديمي آن ها است.
                  «از اين دقيقه به فردا، ما نصف ديگر خواب هاي خودمان را مي بينيم»(باباچاهي،1379، ص28). شكل رايج و معمول زبان «از اين دقيقه به بعد» است اما شكل امروزي تر «بعد»، «فردا» جانشين آن شده است. هر وقت در جمله با حرف اضافه (از/تا/) مواجه مي شويم منتظر نوعي صيرورت و تحول هستيم (مانند:از علي به حسين رسيديم). در مورد «زمان» معمولاً از حرف اضافه ي (از/تا)استفاده مي كنيم (از اين زمان تا آن زمان) اما با قرار دادن (به) به جاي (تا) نوعي دگرگوني و تحول از اين آشنايي زداييِ قيدي احساس مي شود. همچنين، در زبان فارسي معمولاً از عبارت (از اين دقيقه به بَعد) استفاده مي كنيم كه قيد ( به بَعد) صفتي مبهم است اما (فردا) اسمي مشخص است كه ابهام ندارد. اين دگرگوني و تشخّص و روشني، نوعي شخصيت به زمان مي دهد. 
        ساخت شکنی  در زبان به واسطه ی  اركاني كه جانشين اسم مي شوند، به وجود می آید.
                      گاهي صفت جانشين اسم مي شود و ضمن اينكه ساختار دستور زبان را مي شكند، معنايي تازه خلق مي كند.هنگامي كه شاعر مي گويد «من عريان تورا بر خواب هايم پوشيده ام»(كريميان،1385، ص118) صفت (عريان) جانشين اسم شده و مضاف قرار گرفته است  كه علاوه بر بازي با دستوزبان فارسي، معناي جديدي را خلق كرده است.
        گاهي اين جانشيني به شكل مقلوب خودش را نشان مي دهد اما با آنچه به عنوان «اضافه ي وصفي و مقلوب» در ادبيات مي شناسيم تفاوت  دارد به اين معنا كه «صفت قبل از اسم آمده و بجاي توصيف اسم خود، نقشي اسمي پذيرفته و جانشين آن مي شود»(علی پور، 1378، ص113) .
        « و آب تا بي كرانِ بال و پرواز مرغابي گسترده است»(ترابي،1386،  ص24). «بي كران» كه صفت است جانشين اسم شده و اسم بعد از آن ذكر شده است. تركيب « بي كرانِ بال» از نظر معنايي هيچ شباهتي به«بالِ بيكران» ندارد و مفهومي بسيار عميق تر و بديع را منتقل ميكند از آنجا كه اسم قابل تصور تر از صفت است، هنگامي كه صفت جانشين اسم مي شود تجسم سازي بيشتري ايجاد مي كند.
                از ضمير مبهم در اين جايگاه بسيار استفاده شده است:
        «گم و گور هيچ خودت»(موحد،1388، ص17) ، «سرزمين هيچ قرار و قرارداد»(رؤيايي،1379، ص242)  در اين تركيب ها صفت «هيچ» جانشين «اسم معنا » شده است  و ابهام و ابداع ايجاد كرده است.
                 گاهي مضاف و مضاف اليه جا به جا مي شوند و علاوه بر اينكه ساختار دستوري كلام را برهم مي ريزد، معناي تازه اي خلق مي  كند. بر اين مفهوم جديد با ساختار تازه  نمي توان نام «اضافه ي مقلوب» را گذاشت و گستره ي وسيع تري و مفهومي تري را در بر مي گيرد.
        «عطر آن پر از اغوا مي كند/خالي اتاق را»(كريميان،1385، ص129). «خالي اتاق» از نظر معنايي با «اتاق خالي» بسيار تفاوت دارد. همينطور است «خالي نيمه شب – تهي انگشتان جوهري»(شكارسري،1386،ص180-198).
        «اتاق خالي» يك نوع از اتاق كه چيزي در آن نيست و از تمام انواع اتاقها (اتاق كوچك)جدا شده است. «خالي اتاق» در بين فضاهاي مختلف يك اتاق فقط گوشه ي خالي را به تصوير مي كشد و به اين علت كه بُعد مكاني را محدود كرده است ، اتاق را بهتر مي توان تصور نمود.
        گاه قید نیز جانشین اسم می شود   .  «سه سال فرصت زيادي نيست /اما تو را كافي است/تا عبور سرخوشانه از امروزِكودكي /تا فرداي كهنسالي را/به سُخره بگيري».(شكارسري،1386،ص144) قيد (امروز،فردا) جانشين اسم شده و «مضاف اليه»گرفته  است.
        در زبان فارسي«قيد واژه اي است كه به مفهوم فعل چيزي اضافه مي كند و توضيحي درباره ي آن مي دهدو.. صفت واژه يا گروهي از واژه هاست كه درباره ي اسم توضيحي مي دهد»( كاميار/ عمراني،1386، ص197-137). در شعر معاصر، انواع قيدها جانشين صفت مي شود و حوزه ي دستوري و معنايي جديدي را ايجاد مي كنند .
        قيد مفرد
        در تركيب« درختِ فقط»، شاعر «فقط» را كه قيد مختص است، صفت «درخت»  قرار داده كه موجب ساخت شكني در زبان شده است؛ علاوه بر اينكه ساخت دستوري زبان فاسي را شكسته است در حوزه ي معنايي نوع تازه اي از درخت را با عنوان «درخت ِفقط» معرفي كرده است.
                 گاهي صفت و قيد جابجا مي شوند اما « قيد »به اين دليل كه «اسم»را وصف مي كند كاملاً كاركرد «صفت» را دارد و معنايي تازه، پيچيده در ابهام خلق مي شود. مانند: «خلوت هميشه ي دلتنگي»(عليپور،1386، ص61) نيز از اين قاعده پيروي مي كند.
        گاهي «قيد مفرد» در جايگاه «قيد صفت» است كه مطابق با ساختار زبان فارسي است اما به اين علت كه «صفت» جانشين «اسم»شده است، «قيد »كاركرد وصفي پيدا مي كند و معنايي تازه خلق مي شود. مانند: «قرمزِ هرگز»(شكارسري،1386، ص79) در اين تر كيب «قرمز» جانشين اسم شده است و «هرگز» جانشين صفت. با تأمل در اين تركيب متوجه مي شويم منظور شاعرچيزي است كه حتماً قرمز نيست اما در لايه ي اول معنا،  قرمز بودن را متبادر مي كند و ابهام خلق می کند.
        قيد مركب
        «به خيابان برمي گردم/كوچه هاي تودرتوآدم هاي تو در تو»(باباچاهي،1379،ص44) ، «تودرتو» از قيدهاي مركب است كه جانشين صفت شده و با شكستنِ ساخت دستوري زبان، ساخت معنايي جديدي درباره ي «انسان» ايجاد كرده است.
        «سرخ پوست هاي هنوز و سياه پوستان همچنان»(همان،ص87). «سياهپوست» و « سرخ پوست »، صفت جانشين اسم است و به دليل استفاده ي فراوان نقش صفتي آن كمرنگ شده است. قيد مركب همچنان موجب ساخت شكني در زبان شده است.
        متمم قيدي
        ساختار متمم قيدي« حرف اضافه+اسم يا ضمير» است. در شعر سپيد،گاهي همين ساختار در جايگاه صفت و بعد از اسم قرار مي گيرد. «از خر شيطان پياده شديم و آشتي كرديم /باخيابانهاي از هرچه بگذريم»(همان، ص66).
        حرف اضافه ي(از ) قبل از ضمير مبهم(هرچه) قرار گرفته ومتمم قيدي است را ساخته است. ساختار متمم  قيدي، صفت «خيابان » واقع شده است و ساختار زبان فارسي را در هم شكسته و معناي تازه ي « خيابانهاي از هرچه بگذريم» را خلق كرده است. « فكرهاي از هرطرف »(همان]،ص106)  نيز كه  متمم قيدي است در جايگاه صفت واقع شده است.
                     گاه صفت مضاف اليه، مضاف را وصف مي كند  و موجب آشنایی زدایی زبانی می شود.
        «به دستور قرمز مي ايستيم»(شكارسري،1386،ص133) در اين تركيب، «قرمز»صفتي است براي مضاف اليه محذوف (علامت-تابلو) كه با حذف آن، مضاف (دستور) را وصف كرده است.
        شبه جمله نیز  در جايگاه صفت قرار می گیرد .مثلا:  «در ايستگاه توقف ممنوع /روسري هاي سپيد را از بوي حنا گرفتيم»(همه خاني، 1378،ص12). «توقف ممنوع»يك شبه جمله است كه در جايگاه صفت بعد از اسم «ايستگاه» قرار گرفته است.
        ضمیر پرسش در جايگاه صفت می نشیند. مثلا: «با سرعت هاي چه بگويم/تو با سرعت تنها مي ماني/جاده كجا؟»(همان،ص88).«سرعت» اسمي است كه در جايگاه صفت آن ضمير پرسش «چه بگويم » قرار گرفته است و ساخت زبان را تغيير داده است .
        در مواردی هم متمم،  جانشين مفعول می شود. «خوابم را نمي برد آنقدر شب/تا قرص هاي آبي شاعر شوند»(كريميان،1385،ص245). چيدمان معمول جمله چنين است «آنقدر شب خوابم نمي برد» كه با مفعول قراردادن «خواب» ساخت شكني و حوزه هاي معنايي تازه اي ايجاد شده است.
                    كاركردهاي تازه ي حروف از مواردی است که شاخصه ی سبکی به شعر سپید می دهد.نوع استفاده ي شاعران از حرف نيز، عامل آشنايي زدايي از زبان است. «تقريبا همه ي دستورنويسان سازه هاي «هركه» و «هرچه»را ضمير مبهم گفته اند....(اما در شعر معاصر) «هرچه»گاه قبل از اسم مي آيد  و آن را هرچند مبهم تعريف مي كند. در اين صورت كاركرد وصفي پيدا مي كند»(علی پور، 1378،ص129). باباچاهي، از اين ساختار استفاده كرده و در زبان شعري اش تشخص و نوآوري ايجاد كرده است «و شما شعر نمي نويسيد به جاي هرچه سطر سفيد در اينجا»(باباچاهي،1379،ص26).
        بايد توجه داشت همراهي «هرچه» با اسم، ساختارشكني در دستوري زبان فارسي محسوب نمي شود چون هر ضميري در زبان با اسم همراه شود نام «صفت» بر آن مي گذاريم؛ در اين مقوله فقط از امكان ساختاري خود زبان براي آشنايي زدايي استفاده شده است.
        گاهي در شعر معاصر، حروف بجاي هم بكار مي روند و با تغيير در دستور زبان، معاني تازه اي خلق مي كنند. «برگيسوانت هستم»(مؤدب،1387،ص166) معمولاً حرف اضافه اي كه قبل از اسم «گيسو»بكار مي رود، «در» است اما با استفاده از «بر» مفهومي تازه و البته مبهم ايجاد شده است.
        «من ريواس را جز از روييدنش به خويش در خاموشي هيچ خاكي نمي ديدم»به طور معمول، فعل «روييدن» با حرف اضافه ي (در/با) همراه است اما حضور حرف (به) ساخت زباني را درهم ريخته و گسترش و عمق معنايي ايجاد كرده است. اگر  از « با/در» استفاده شده بود فعل روييدن فقط به ريواس محدود مي شد اما با اين ساخت شكني، اين فعل علاوه بر« ريواس » عناصر ناشمرده ي ديگري هم در بر ميگيرد. (در خويش روييدن )يعني فقط درون خودش روييده مي شود كه خصوصيت فطري ريواس است. (به خويش روييدن) علاوه بر آن معنا عناصر ديگري مثل (آب،خاك،نور و...) را در بر مي گيرد كه  شاعر با آوردن كلمه ي «خويش» اين عناصر را معنوي كرده است.
        3 روانی کلام و نزديكی به گفتار
        گاهي تكرارفعل زبان شعر را به زبان گفتار نزديك مي كند.
        خواستم دل به دريا بزنم ...خواستم پنهان شوم(مير باذل، 1379، ص19).
                 تقدم مضاف اليه ضميري بر صفت « با اسب تركمنش خسته»(ترابي،1386، ص28) ، (ش)ضمير و مضاف اليه است و طبق قاعده ي زبان فارسي  بايد بعد از صفت قرار بگيرد اما براي آشنايي زدايي از زبان، مقدم شده است.   «پلكهاي هنوزش خواب آلود»(آتشي،1380، ص16).
        استفاده از واژه هاي عاميانه:  «آن روز فروش قالي كهنه / از جلد كتابم سكوت مي ريخت»(همه خاني، 1378، ص29).
        نمونه هاي ديگر7: « قالي-گليم» ، «مچاله» ، «تروتازه – سربه هوا»،«لَه لَه».
              ايجازنیز موجب صمیمیت زبانی شعر سپید است.
        حذف قسمتي از ساخت صفت از شاخص های ایجازی است که کلام را صمیمی می کند.
        « آنجا كه در چرخشي مدام / ذرات ذوب را پراكنده مي سازد»(مؤسسه ی فرهنگی هنری آفتاب،1384،ص107). صفت ذوب درواقع«ذوب شده» است كه قسمتي از آن حذف شده و بي آنكه در معنا و رواني كلام خلل ايجاد شود، ايجاز بيشتري به كلام داده است .
        مثال :«آن اسبهاي لاغر بيمارگون/كه دوردستهاي فراموش را/پاي افق، در زير پلكهاي غمگين و مژه هاي خشك غبارآلود مي پايند»(آتشی، 1375، ص259). صفت « دوردستهاي فراموش شده» تخفيف پيداكرده است.
                  هنگامي كه تركيب هاي زبان به شكل اضافه هاي مقلوب در مي آيند، به علت حذف (ياء)ميانجي در بان ايجاز ايجاد مي شود. مانند «سراسيمه رؤيا»(آتشي،1380، ص24) كه در اصل«رؤيا ي سراسيمه» بوده است.
        نمونه هاي ديگر8: «كوير زاده» ، «سياه مستي شبهاي بي امان».
        حذف فعل از جمله موارد ایجاز است البته  درصورتي كه  صورت اول زبان را دچار نارسايي نكند، به سادگي و رواني شعر كمك مي كند. به دو شكل در زبان آشكار مي شود: حذف به قرينه ي لفظي- حذف به قرينه ي معنوي.
        حذف به قرينه ي لفظي
        گلبو ! باران با بوسه هاي تو مي بارد، با بوي ياس، با بوي بوته هاي شب (قيصر امين پور، 1375، ص30) / از كوچه هايي بگذرم كه عطر تنِ كودكان داشته باشد و بوي ياس هاي سپيد - از دوستان دوره ي سربازي ياد مي كنم ازشجاعان قله هاي سردسير-كلاغ ها مي روند و زمستان به دنبالشان  (حقي پور،1386،142-149-157).
         حذف به قرينه ي معنوي
        دستمال ها كاغذي (هستند) پول ها كاغذي ( هستند) و عشق ها كاغذي (هستند) – كوچه ها شهيد ( شدند) خيابان ها جانباز ( شدند) ((داوودي،1387،ص63-76) .
         حذف و تخفيف حروف   نیز به سهولت زبان و روانی آن می افزاید. حذف علامت مفعولي (را) در زبان شعر معاصر، حتي در غزل رايج است كه شعر را بيشتر به مرزهاي زبان گفتار و آساني زبان نزديك مي كند. البته بايد در پيكره ي شعر و بر اساس نياز متن  بكار گرفته شود تا زبان را دشوار و معنا را مهمل نكند.
        «هيچ خانه اي (را) شبها بي چراغ نمي بيني،هيچ پنجره اي (را)بي ماه»(حقي پور،1386، ص158).
                 گاه قسمتي از انديشه به وسيله ي حروف حذف می شود.«حروف پيوند» در زبان فارسي نقش هاي مشخصي دارند اما نقش تازه اي كه در زبان شعر سپيد ايفا مي كنند، ايجاز ايجاد مي كند و شعر را به زبان گفتار نزديكتر مي كند. در كتاب «ساختار زبان شعر امروز ايران» اين مبحث را در مورد (واو) مطرح كرده است اين « (واو)  امروزه  صرفاً  نقش ايجاد پيوند را ندارد بلكه در آغاز سطر يا اول شعر قرار مي گيرد و به نظر مي رسد شاعر قسمتهايي از انديشه ي خود را حذف كرده است و (واو) جايگزين انديشه ي حذف شده مي شود، بناراين (واو)هاي حذف شده نوعي (واو)ايجاز است»(علی پور،1378، ص139). اما طبق شواهد حروف مختلفي اين نقش را در زبان شعر سپيد ايفا مي كنند.
        هر روز از گلفروشي اميرآباد ،گلي مي خريدم/تنها يك شاخه گل/اما چه چشمهايي،هان! انگار يك جفت خرما/ و موهايم را كه از روي ابروهايم كنار مي زنم آنجا نشسته اي»كريميان،1385، ص98).
                   در دستورزبان فارسي «اما» و «واو» از حروف پيوند دهنده ي دو قسمت از جمله هستند و حتماً معناي دو سوي جمله به هم مرتبط است اما در اين شعر جملات قبل و بعد از اين حروف، ارتباطي به هم ندارند؛  ذهنيات شاعري جهشي است از «گلفروشي» به «چشمهاي معشوق» و «موهاي خودش». شاعر همان چيزي  راكه در ذهنش مي گذرد بدون هيچ تأملي به وسيله ي زبان مطرح مي كند مانند بسياري از گفت و شنودهاي عادي و روزمره؛ اما به گونه اي اين امر اتفاق مي افتد كه ارتباط معنايي بين قسمت هاي مختلف به راحتي فهميده مي شود و اين حذف ها، سبب ايجاز در زبان مي شوند.
        «و قصاب محل /لاشه هاي فربه را مي آويزد از قلاب هاي حريص/با يك سر و هزار ساطور/اوكجا/گرگ باران نديده كجا؟»(باباچاهي،1379، ص99).
        نتیجه گیری:
        يكي از مهمترين نتايجي كه از اين تحقيق  مي توان گرفت،  در زمينه ي تفاوت زبان شعر شاملويي و زبان شعر بعد از دهه ي هفتاد است. زبان شعر سپید با فخامت و صلابت زبان شاملو، شکل می گیرد. استحکام زبان شاملوگاهی چنان حماسی است که روحِ ستیز گری را در مخاطب تقویت می کند و گاه چنان عاشقانه و فلسفی است که روح مخاطب را به طور کامل در بر می گیرد. در تحقیقاتی که بزرگان ادبیات در شعر شاملو انجام داده اند استواری زبان او را را در اشعار اجتماعی- سیاسی بسیار ستوده اند اما طی بررسی های انجام شده در این تحقیق می توان گفت اوج هنرمندی شاملو، در استواری و ایستادگی زبانِ عاشقانه های اوست. شاید شاعر دیگری را نتوانیم بشناسیم که این گونه از عشق با قدرت وفخامت سخن گفته باشد. در شعر «آیدا در آینه» به اوج این قدرت مداری زبان نزدیک می شویم: «لبانت/به ظرافت شعر/ شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند/ که جاندار غارنشین از آن سود می جوید تا به صورت انسان در آید». اما شعر سپید بعد از شاملو، به مرور صمیمیت را جانشین این فخامت می کند. شاید علت این موضوع، ناتوانی شاعران بعد از شاملو در خلق چنین فضاهایی باشد، اما بی تردید دلیل مهم تر آن، میلِ شعر ایران به تازگی و پرداختن به صورت های تازه تر است. این روند حرکتی بعد از دهه ی هفتاد و بخصوص در اوایل دهه ی هشتاد شدت بیشتری گرفته است.
        در فضای جدید که شاعران فخامت زبان را فراموش می کنند، بدیهی است برای خلق شاعرانگی به تکنیک های تازه تر زبانی رو می آورند، یکی از این تکنیک ها، نزدیک تر شدن به مخاطب برای ابراز همدردی با او و احساس اشتراک بین شعر و شاعر و مخاطب می باشد. و دیگر اینکه شاعر سعی می کند با ارائه ی ساختار های تازه ی زبانی و معنایی مخاطب را غافلگیر کند و هیجان نواندیشی و نو باوری را در او ایجاد کند.
        ________________________________________
        « مریم رحمانی
        مدرس دانشگاه علمی-کاربردی و پیام نور
        کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی از  دانشگاه رازی کرمانشاه » خندانک
        ________________________________________
        پ.ن ....  من بدور از تمام این قانون هاو مرزها می نویسم. از خودم و هر آنچه دوست دارم یا ندارم....می بینم  ومی شنونم ....
        ومیدانم هر آنچه از دل برآید ..... 
          خندانکخندانکخندانکخندانکخندانک

         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۵۰۹۴ در تاریخ يکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳ ۱۱:۳۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        علی ناصری(عین)
        علی ناصری(عین)
        دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۳ ۰۰:۱۵
        باسلام سپاس بهره بردم
        سیاوش پورافشار
        سیاوش پورافشار
        دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۳ ۱۹:۴۴
        درود بانو
        زحمت کشیدید
        محمد مير سليمانی بافقی (باران)
        محمد مير سليمانی بافقی (باران)
        سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۳ ۱۴:۰۰
        درودها .دست مريزاد
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی
        آموزش و نقد شعر
        نظرات
        مشاعره
        گفتگوی کارگاهی
        کاربران اشتراک دار
        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        ورود به کارگاهها
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.